انقلاب الجزاير، تلاش مردمي است براي آزادي و رهايي. انقلابي كه به اهداف اعلام شده خود رسيد اما پس از رهايي از چنگ استعمار، تجربه تلخ كشمكشهاي دروني و تصفيههاي سياسي را از سر گذراند.

در سوم ژوئيه 1962 (12 تير 1341) كشور الجزاير بعد از 132 سال كه تحت سلطه فرانسه بود به استقلال رسيد و در هشت اكتبر همان سال به نام: جمهوريه الجزايره الدموكراتيه الشعبيه (جمهوري دموكراتيك مردمي الجزاير) به عضويت سازمان ملل متحد درآمد. از 1954 تا روز استقلال يعني مدت هشت سال «جبهه آزاديبخش ملي» مبارزه مسلحانه خود را عليه اشغالگران فرانسوي بهشدت ادامه داد.
ملت الجزاير يك ميليون قرباني داد و در تاريخ كشورهاي عرب و شمال آفريقا، الجزاير به عنوان «ارض ميليون شهيد» سرزمين يك ميليون شهيد معروف شد.
اين تعداد شهداي الجزاير غير از شهدايي است كه الجزايريها به رهبري امير عبدالقادر در جنگ با ارتش فرانسه در آخر قرن نوزدهم در راه آزادي ميهن خويش فدا ساختند.

چگونگي سلطه فرانسه بر الجزاير


از قرن شانزدهم ميلادي به بعد امپراتوري عثماني بر سراسر شمال آفريقا از جمله الجزاير مسلط شد. حكام محلي با گرفتن لقب «بيك» از دربار قسطنطنيه و فرستادن ماليات ساليانه به دربار عثماني، خلعتي به نام جبه قرمز دريافت ميكردند كه نمايانگر اطاعت از دربار عثماني بود.
فرمانروايان و به عبارتي بيكهاي الجزاير در بعضي موارد مستقل بودند و با هر كشوري كه قراردادي امضا ميكردند، دربار عثماني آن را تاييد ميكرد. در 1797 ميلادي در زمان حكومت هياتمديره (دايركتوار) بر فرانسه، دولت فرانسه گندمهاي فراواني به مبلغ پنج ميليون فرانك از «بيك حسين» فرمانرواي الجزاير خريداري كرد ولي بعد از تحويل گندمها پول آن را نپرداخت.
بيكحسين به كنسول فرانسه در الجزيره اعتراض كرد و ضمن صحبت در حال عصبانيت مگسپراني را كه در دست داشت به صورت كنسول فرانسه كوبيد. دولت فرانسه كه از ديرزمان قصد تصرف الجزاير را داشت، اين امر را بهانه قرار داد و ارتش فرانسه با يكصد كشتي جنگي و 36 هزار سرباز بنادر الجزاير را به گلوله بست و سپاهيان فرانسه شهر الجزيره را گرفتند و بيكحسين در پنج ژوئيه 1830 با تمام وجوه نقدي كه ميتوانست به آن دسترسي پيدا كند، به عثماني فرار كرد. اين واقعه در زمان سلطنت «شارل دهم» (charlesx) اتفاق افتاد.

پس از سقوط شارل دهم، «لوئي فيليپ» (Louis philippe) بخش عظيمي از سربازان خود را از الجزاير خارج كرد و فقط هشت هزار سرباز در آنجا نگه داشت.

در 1835 مقاومت مردم در برابر اشغالگران آغاز شد، لذا دولت فرانسه در 1836 تصميم گرفت، ضمن سركوب جنبش مردم الجزاير، همه خاك الجزاير را تصرف كند لذا شهر كنستانتين را تصرف كرد. فرانسويها در جريان تصرف اين شهر سه هزار و 500 نفر تلفات دادند (13 اكتبر 1837) ولي براي تسخير مناطق جنوبي الجزاير با مقاومت سردار رشيدي مانند «اميرعبدالقادر» كه فردي مسلمان و وطنپرست بود روبهرو شدند. امير عبدالقادر مدت 14 سال با دولت فرانسه جنگيد.

جنگهاي امير عبدالقادر با فرانسويان و نتايج آن

(Abd-el-KAadir) «امير عبدالقادر» فرزند محيالدين از اعراب ناحيه «اران» و از طايفه «مرابطون» بود. او فردي با معلومات و به مباني اسلام مومن بود.
او براي جهاد عليه فرانسويان قبايل الجزايري را متحد ساخت و شكست سختي به فرانسويان در 1837 وارد آورد به طوري كه طي قرارداد 28 مي 1837 دولت فرانسه مجبور شد كه به جز بخش ساحلي، بقيه الجزاير را به امير عبدالقادر بسپارد. اما امير عبدالقادر بعد از اين قرارداد، اعلام كرد كه قواي فرانسه بايد ساحل الجزاير را نيز ترك كند، لذا دولت فرانسه نيرويي به فرماندهي ژنرال «بوژو» (Gen –Bugeaud) با 115 هزار نيرو از طريق بندر «طنجه» در مراكش قواي عبدالقادر را به محاصره درآورد و باعث شكست وي در 1845 شد.
ولي عبدالقادر براي جمعآوري نيرو به كوهستانهاي الجزاير رفت و توانست تجديدقوا كرده و راه سپاهيان فرانسه را به سمت جنوب مسدود كند. اما بهواسطه آنكه امير مراكش مرزهاي كشور خويش را روي سربازان عبدالقادر بست، امير عبدالقادر دچار شكست شد و سربازان فرانسوي او را اسير كردند. با شكست او، الجزاير كاملا به تصرف فرانسه درآمد. امير عبدالقادر به دمشق منتقل شد و تا آخر عمر در تبعيد به سر برد و در 1883 در آن شهر درگذشت.

دولت فرانسه از اين جهت، اكثر كشورهاي شمالي آفريقا بهويژه الجزاير را مستعمره خويش گردانيد كه از اين سرزمين براي اسكان فرانسويان جهت «كوچنشيني» (colonizer) و چنگ انداختن به بارورترين زمينهاي زراعتي استفاده كنند. از طرفي دولت فرانسه، هنگام بروز جنگ جهاني اول، جوانان الجزايري را به جبهههاي جنگ اروپا ميفرستاد.
در 1917، تعداد 173 هزار جوان الجزايري به جبههها اعزام شدند و 25 هزار نفر كشته شدند. پس از جنگ جهاني اول، «امير خالد»، نوه امير عبدالقادر دنباله اقدامات جد خويش را گرفت و ضمن نوشتن نامهاي به «ادوارد هريو» (Edovrd Herriot) در 1924 درخواست كرد كه مردم الجزاير نيز در پارلمان فرانسه عضو باشند و در حقوق شهروندي با مردم فرانسه برابر باشند.
بعد از او «احمد مصالي الحاج» جنبش استقلالطلبانه مردم الجزاير را رهبري كرد و در 1927 در كنگره اتحاد عليه امپرياليسم در بروكسل شركت كرد و در آن كنفرانس استقلال مردم الجزاير را از فرانسه خواستار شد. او سپس در الجزاير انجمن «ستاره شمال آفريقا» را با هدف تساوي فرهنگ فرانسوي و عربي پايهريزي كرد ولي روانه زندان شد.
بعد از آنكه او به زندان افتاد فردي به نام «عبدالحميدبن باديس» به كميسر عالي فرانسه در الجزاير پيشنهاد كرد كه در تمامي مدارس و در همه سطوح قرآن و زبان عربي در كنار زبان فرانسه تدريس شود. او خواستههاي خود را در مجلهاي به نام «شهاب» منتشر كرد.
در اين هنگام به موازات مبارزات مصالي الحاج و عبدالحميدبن باديس، فرحت عباس تحصيلكرده فرانسه و عضو حزب «اتحاد مردم الجزاير» كه توانسته بود در 1946 به عضويت مجلس موسسان فرانسه پذيرفته شود، وارد صحنه شد. او ضمن آنكه پايبند افكار اسلامي بود، از افكار مصالي الحاج كه دربردارنده شعار «اسلام دين ما، عربي زبان ما» و «زمين متعلق به زارعان»، پشتيباني ميكرد.
فرحت عباس جنبش دانشجويان مسلمان را در پاريس تشكيل داده بود. وي براي جلب پشتيباني سوسياليستهاي فرانسه از جنبش آزاديخواهي مردم الجزاير تمايلات سوسيال دموكراسي پيدا كرد.

تلاش براي استقلال


فرحت عباس در خلال جنگ جهاني دوم «حزب بيانيه آزادي مردم الجزاير» را بنياد نهاد و خواهان آزادي الجزاير در قالب يك جمهوري شد.
در همين زمان عدهاي از جوانان الجزايري تحصيلكرده فرانسه به توصيه فرحت عباس در 1950 به عضويت يك سازمان سري (مخفي) كه براي آزادي الجزاير فعاليت ميكرد، درآمدند. اين افراد عبارت بودند از: احمدبن بلا، يوسفبن خده، هواري بومدين، رابح بيطاط، شاذلي بن جديد، محمد بوضياف، عبدالعزيز بوتفليقه، كريم بلقاسم، محمد خيضر، آيت احمد و عدهاي ديگر. اين سازمان فعاليتهاي نظامي و سياسي را در برنامه خويش جهت ريسدن به آزادي الجزاير گنجانيده بود.
آنها توانستند «جبهه آزاديبخش ملي» (Front de Liveration Nationl)=(FLN) را در 1954 تشكيل دهند، درون اين جبهه سياسي يك جبهه نظامي به نام «ارتش آزاديبخش الجزاير» تشكيل دادند كه فرماندهي آن با هواري بومدين بود. آنها پايگاههايي در مراكش، تونس و الجزاير داشتند و زماني كه جمال عبدالناصر به رياستجمهوري مصر رسيد، قاهره تبديل به پايتخت حكومت موقت الجزاير به رياست فرحت عباس درآمد.

تمامي اعلاميههاي جبهه آزاديبخش ملي از طريق راديو «صوتالعرب» از قاهره پخش ميشد. در اول نوامبر 1954 پس از آنكه دومين بيانيه نظامي جبهه آزاديبخش ملي از راديو قاهره منتشر شد، عمليات چريكي و مسلحانه را از كوههاي «كابيلي» در الجزاير آغاز كردند.
اين عمليات تا مرز تونس ادامه داشت. گهگاهي «محمد پنجم»، پادشاه مغرب نيز كمكهايي به آنان ميكرد. به طوري كه سران جبهه آزاديبخش ملي بين قاهره و تونس و مراكش در رفتوآمد بودند تا عمليات ضدفرانسوي را سامان دهند. در چنين وضعيتي در روستاها و شهرها، عمليات مسلحانه ضدفرانسوي در جريان بود و عده زيادي از طرفين كشته مي شدند.
در اوت 1956 در يكي از مناطق «كاپيلي» در الجزاير يك كنفرانس محرمانه با شركت احمدبن بلا، حسن آيتاحمد، محمد بوضياف و رابح بيطاط تشكيل شد تا در مورد خطمشي سياسي – نظامي آينده تصميم گرفته شود. اين گروه سپس به مراكش رفتند تا از آنجا با هواپيمايي كه سلطان محمد پنجم در اختيار آنان گذاشته بود به تونس يا به قاهره پرواز كنند.
هويت اصلي آنان بر خلبان پوشيده بود. اما چون يكي از كمكخلبانان بنبلا را شناخت، هواپيما را به فرودگاه الجزيره هدايت كرد و بنبلا و همه دوستانش بهوسيله پليس فرانسه بازداشت و به زندان فرانسه منتقل شدند. در خلال دوراني كه بنبلا و دوستانش در زندان فرانسه به سر ميبردند، ارتش آزاديبخش ملي به رهبري سرهنگ هواري بومدين، ضربات سختي را بر پيكر ارتش فرانسه وارد ساخت به طوري كه فرانسويان مقيم الجزاير، گروهگروه كشور را ترك ميكردند.
بنبلا تا زمان گفتوگوهاي صلح «اويان» در 1962 در زندان فرانسويها بود. به علت بالا گرفتن جنگ در الجزاير در ژانويه 1960 ژنرال دوگل، رئيسجمهور فرانسه طي نطقي از مردم الجزاير خواستار برقراري صلحي شجاعانه شد و ضمن سفري كه به الجزاير كرد با اغلب سران قبايل ملاقات و نسبت به اعطاي استقلال به الجزاير اظهار تمايل كرد.
ژنرال دوگل اعلام كرد كه به شرط تشكيل يك كنفرانس صلح ميان سران جبهه آزاديبخش ملي و دولت فرانسه در شهر «اويان» و انجام يك رفراندوم حاضر به قبول استقلال الجزاير است.
در 18 مارس 1962 پس از آنكه فرحت عباس موافقت خود را در شهر قاهره به اعضاي جبهه آزاديبخش ملي در مورد مذاكرات اويان ابلاغ كرد - اين كنفرانس به رياست كريم بلقاسم تشكيل شد- فرانسه قبول كرد كه به الجزاير استقلال دهد و زندانيان الجزايري مانند بنبلا و همراهان او را آزاد كند.
در اول ژوئيه 1962 طي يك رفراندوم، 90 درصد از مردم الجزاير خواهان جدايي از فرانسه و استقلال كشور خويش شدند و مقرر شد كه سوم ژوئيه 1962 رسما به اين كشور استقلال داده شود. از زمان نطق ژنرال دوگل درباره اعطاي استقلال به مردم الجزاير، ارتش سري فرانسه (Secret Army organization) (OAS) به رهبري ژنرال «سالان» (salan) تشكيل شد كه با خطمشي سياسي – نظامي ژنرال دوگل مخالف بود.
اين ارتش عده زيادي از اعضاي ارتش آزاديبخش الجزاير و مردم عادي را ميكشت و حتي يكي از اعضاي گفتوگوكننده در كنفرانس «اويان» نيز به دست گروه ارتش سري به هلاكت رسيد. اما ژنرالهاي طرفدار دوگل، سالان را دستگير و به اين نافرماني پايان دادند.

رويارويي برادران همسنگر

بعد از آنكه قطعي شد كه الجزاير بعد از گفتوگوهاي اويان به استقلال خواهد رسيد، با موافقت فرحت عباس كه مقيم قاهره بود تا زماني كه وي از قاهره به الجزيره نيامده بود، «احمد عبدالرحمان فارس» (Ahmed Abderahman Fares) رئيسجمهور موقت شد و يوسفبن خده به نخستوزيري رسيد.
پس از آنكه الجزاير رسما استقلال يافت، فرحت عباس به رياستجمهوري رسيد و احمد بنبلا به معاونت رياستجمهوري برگزيده شد.
اما در 26 سپتامبر 1962 با آنكه احمد بنبلا، محمد بوضياف، حسن آيت احمد، يوسف بنخده و سرهنگ بومدين رئيس ارتش آزاديبخش ملي خود را سوسياليست و متحد ميدانستند، در مقابل يكديگر ايستادند. به طوري كه فرحت عباس اعلام كرد كه با تندرويهاي سياسي بنبلا مخالف است و لذا از رياستجمهوري استعفا كرد و سرهنگ بومدين طي كودتايي، محمد بوضياف، حسن آيت احمد و محمد فيضر را كنار زد و بنبلا را به قدرت رسانيد.

بنبلا در مسند قدرت

با به قدرت رسيدن بنبلا، عصر ميانهروهايي مانند فرحت عباس و بنخده به پايان رسيد و آنها خانهنشين شدند. احمد بنبلا دولت خويش را بر پايه ايدئولوژي سوسياليسم اعلام كرد. بنبلا در طي رفراندوم 13 سپتامبر 1963 به مدت پنج سال به رياستجمهوري رسيد و الجزاير را به سوي نظام تكحزبي سوق داد. به طوري كه فرحت عباس با آنكه در منزل خويش در بازداشت محترمانه قرار داشت، طي اعلاميهاي بنبلا را به ديكتاتوري متهم كرد.
بنبلا اعلاميه فرحت عباس را عدول از اهداف انقلاب الجزاير تلقي كرد و گفت كه فرحت عباس يك عنصر ليبرال است و خواستار يك سيستم چند حزبي مانند فرانسه است. او با عناصر بورژوازي رابطه مستقيم دارد. به دستور بنبلا، فرحت عباس در پنج ژوئن 1964 بازداشت شد.
بنبلا سپس، حسن آيتاحمد را كه رقيب خود ميدانست از مقامات حزبي – دولتي بركنار كرد. حسن آيتاحمد اين بار خواست به كمك سرهنگ شعباني، بنبلا را ساقط كند كه توطئه او فاش و سرهنگ شعباني اعدام شد و آيتاحمد پس از مدتي كه در زندان گذرانيد، به خارج تبعيد شد.

بنبلا بعد از تصفيه رقباي خود طي مصاحبهاي گفت كه يك سوسياليست است ولي كمونيست نيست. منشور ملي الجزاير كه همان قانون اساسي كشور بود، الجزاير را با سيستم تكحزبي سوسياليست معرفي كرده بود. بنبلا در 1964 جايزه صلح لنين را از روسها دريافت كرد.
او ميخواست در ژوئن 1965 كنفرانس سران آسيا و آفريقا را كه كنفرانس باندونگ دوم باشد در الجزاير برپا كند. حتي يك روز قبل از سقوطش از سالن كنفرانس بازديد كرد ولي نميدانست كه در فرداي آن روز، بومدين به عمر حكومت او پايان خواهد داد.

از كودتاي سرهنگ بومدين تاكنون

«سرهنگ هواري بومدين» (Houari Boumedienne) در بامداد روز 19 ژوئن 1965 طي جلسهاي كه با احمد بنبلا، رئيسجمهور و عبدالعزيز بوتفليقه از اعضاي جبهه آزاديبخش ملي و از مشاوران بومدين تشكيل داده بود، به صورت غيرمنتظره بنبلا را بازداشت كرد و به دستور سرهنگ طاهر زبيري، از افسران وفادار به بومدين همه مواضع حساس را اشغال و حاكميت بنبلا را ساقط كرد.
در اعلاميه صادره از سوي شوراي انقلاب، عبدالعزيز بوتلفيقه به وزارت خارجه رسيد و حكومت دوره بنبلا را ديكتاتوري ناميدند. سرهنگ هواريبومدين كه از جواني با ارتش آزاديبخش بزرگ شده بود و بنبلا را در مقابل فرحت عباس ياري كرده بود، خود فرمانرواي مطلق الجزاير و بنبلا زنداني شد و تا 1979 مدت 14 سال زنداني بود. بعد از مرگ بومدين از زندان آزاد و به سوئيس رفت و در زمان رياستجمهوري بوضياف به كشورش بازگشت.
سرهنگ هواري بومدين متولد 23 اوت 1927 در الجزيره، بعد از تحصيلات مقدماتي در شهر كنستانتين به مصر رفت و دانشگاه الازهر را طي كرد و سپس به تونس رفت و مدتي نيز در دانشگاه زيتون تحصيل كرد.
او در دوره استيلاي فرانسه بر الجزاير، تحصيلات نظامي خود را در فرانسه طي كرد و پس از بازگشت به الجزاير مدت كمي آموزگار شد و سپس به جبهه آزاديبخش ملي پيوست. در مبارزات بنبلا، همدوش او بود و سپس به رياست ستاد ارتش منصوب شد تا آنكه توانست به كمك بوتفليقه، بنبلا را ساقط كند.
او حكومت الجزاير را دموكراتيك خلق (ديمقراطي الشعبي) و مجلس آن كشور را مجلس خلق (المجلس الشعبي) ناميد. او به سبب خودكامگي كه داشت مخالفان زيادي براي خود دستوپا كرد.
به طوري كه رجال پيشكسوت مانند بنخده و فرحت عباس او را به ديكتاتوري متهم كردند و حتي سرهنگ طاهر زبيري قصد كودتا بر ضد او را داشت كه با شكست روبهرو شد. بومدين در 1978 به بيماري سرطان كبد مبتلا شد و براي معالجه به شوروي رفت ولي عاقبت در 27 دسامبر 1978 درگذشت. بومدين در 1975 كوشش موفقيتآميزي براي حل اختلافات ايران و عراق كرد.
بدينترتيب كه در خلال كنفرانس سران اوپك در الجزيره در شش مارس 1975 بين محمدرضا پهلوي آخرين شاه ايران و صدامحسين ميانجيگري كرد و اختلافات دو كشور طي مسافرتهاي هويدا به بغداد و صدام به تهران به پايان رسيد. طبق بيانيه مارس 1975 كه با حضور بوتفليقه، وزير خارجه الجزاير و عباسعلي خلعتبري، وزير خارجه وقت ايران و سعدون حمادي، وزير خارجه عراق به صورت قراردادي به امضا رسيد، حقانيت ايران در مساله اروندرود به اثبات رسيد.
بعد از مرگ بومدين، رئيس مجلس يعني رابح بيطاط موقتا به رياستجمهوري رسيد. (27 دسامبر 1978). شاذليبن جديد كه در زمان بومدين كفالت وزارت دفاع را بر عهده داشت، سابقا از افسران جبهه آزاديبخش ملي بود كه در زمان سلطه فرانسويان، در ارتش فرانسه خدمت كرده و به شيوههاي دموكراتيك فرانسه خو كرده بود.
شاذليبن جديد در فوريه 1989 دستور داد كه تا درباره شكل احزاب الجزاير، همهپرسي به عمل آيد و نتيجه آن شد كه الجزاير طي همهپرسي 23 فوريه 1989 از سيستم تكحزبي خارج شد و در انجمنهاي ايالتي و ولايتي كه انتخابات آن در 12 ژوئن 1990 برگزار شد، شيخ عباس مدني، رهبر نهضت اسلامي به پيروزي رسيد. اما تحتفشار نظاميان همكار شاذليبن جديد، براي جلوگيري از حكومت اسلامگرايان، در سراسر كشور حكومت نظامي اعلام شد و شيخ عباس مدني زنداني شد.
اما شاذلي بنجديد براي دلجويي از فرحت عباس به مناسبت جشن استقلال الجزاير او را كه از زمان بنبلا زنداني بود آزاد كرده و مورد تجليل قرار داد. فرحت عباس در 25 دسامبر 1985 درگذشت.

حكومت نظاميان در الجزاير

ظاميان الجزاير كه همگي طرفدار حكومت لائيك بودند در 11 ژانويه 1992 سرهنگ شاذليبن جديد را مجبور به استعفا كرده و به دستور شوراي نظامي كه زير نظر ژنرال خالدنزار اداره ميشد، فعاليتهاي نهضت اسلامي ممنوع شد.
ژنرال «خالد نزار» (khaled Nazar) مقام رياستجمهوري و رياست شوراي موقت امنيت و حكومت نظامي كشور را به دست گرفت. خالد نزار براي آنكه به ملت الجزاير بفهماند كه غيرنظاميان حاكم كشور هستند در 16 ژانويه 1992، محمد بوضياف را كه سابقا عضو جبهه آزاديبخش ملي بود و در مراكش بهسر ميبرد به الجزيره آورد و او رئيسجمهور شد. ولي فعاليتهاي او زير ذرهبين نظاميان قرار داشت.
بوضياف براي ايجاد آشتي ملي اعلان كرد كه محاكمه سران نهضت اسلامي را به تعويق مياندازد اما طولي نكشيد كه بعد از اين تصميم در 29 ژوئن 1992 بوضياف هنگام سخنراني در شهر «عنابه» ترور شد. شايع شد كه ارتش در ترور او دست داشته است.
در 2 ژوئيه 1992 سرهنگ علي كافي از جانب شوراي امنيت حاكم بر الجزاير به رياستجمهوري رسيد. او تظاهرات مردم را در هم كوبيد و عده زيادي را دستگير و اعدام كرد و در يك دادگاه نظامي شيخعباس مدني و علي بلحاج را به 12 سال زندان محكوم كردند. جبهه نجات اسلامي چند روز بعد جواب سرهنگ علي كافي را با ترور سرهنگ قاصدي مرباح، رئيس ضداطلاعات ارتش الجزاير، داد.
يك دوره ترور از دو طرف آغاز شد و خشونتهاي خياباني و بمبگذاري در معابر عمومي همه كارهاي اين كشور را تحتالشعاع قرار داد تا آنكه با ترور چد نفر فرانسوي خروج اتباع بيگانه از الجزاير شدت گرفت و وضع كشور بحرانيتر شد. در 30 ژانويه 1994 ژنرال امين زروال، وزير دفاع الجزاير با تصويب شوراي امنيت كشور و تاييد ژنرال خالد نزار به رياستجمهوري رسيد.
او براي آشتي ملي دستور داد تا رهبر جنبشهاي اسلامي از زندان آزاد و در منازلشان تحتنظر باشند. امين زروال گفت كه از بين بردن تروريسم و ناامني در الجزاير با زور ميسر نميشود بلكه احتياج به راههاي مسالمتآميز دارد. زروال اعلام كرد كه در آوريل 1999 با انتخابات آزاد رياستجمهوري، تكليف كشور را روشن خواهد كرد.
از اينرو كساني چون عبدالعزيز بوتفليقه، وزير خارجه دوران بنبلا و بومدين، مولود همروش، احمد ابوطالب ابراهيمي، عبدالله جابالله، حسن آيتاحمد، مقداد صيفي و يوسف الخطيب، كانديداي رياستجمهوري شدند و اوضاع تا حدي براي انتخابات آرام شد.
اما طي ملاقاتهايي كه بين ژنرال امين زروال و تمامي كانديداها به جز بوتفليقه انجام شد، همه از كانديداتوري رياستجمهوري منصرف شدند و عبدالعزيز بوتفليقه طي يك انتخابات تكنامزدي در 16 آوريل 1999 به رياستجمهوري رسيد.

منابع فارسي

1- تاريخ قرن نوزدهم و معاصر نوشته آلبر ماله، ژول ايزدك، ترجمه حسين فرهودي، جلد سوم، انتشارات ابنسينا، تهران، 1340، 2- تاريخ معاصر كشورهاي عربي، نوشته خاورشناسان شوروي، ترجمه دكتر محمدحسين روحاني، انتشارات كوس، تهران، 1356، 3- جهان اسلام، مرتضي اسعدي، مركز نشر دانشگاهي، جلد اول، تهران، 1366، 4- تاريخ عرب در دوره جديد، نوشته لوتسكي، ترجمه پرويز بابايي، انتشارات سپهر، تهران، 1349، 5- تاريخ قرن نوزدهم و معاصر، آلبر ماله، ترجمه نصرالله فلسفي، اميركبير، تهران، 1324،
6- حكومتگران كشورهاي اسلامي، نوشته سيروس غفاريان، انتشارات مدرسه، تهران، 1380

منابع خارجي:

1- Heads of state and Government John V.daGraca London 2000
2- Middle East and North Africa Europa publication Limited London 2000